|
بهش بگین
جمعه چهاردهم تیر 1387 وقتي که خاکم مي کنند بهش بگين پيشم نياد
بگين که رفت مسافرت بگين شماره اي نداد
يه جور بگين که اخرش از حرفاتون حول نکنه
طاقت ندارم ببينم به قبر من نگاه کنه
دونه به دونه عکسامو برداريد اتيش بزنيد
هر چي که خاطره دارم بريد و از بيخ بزنيد
نذاريد از اسم منم يه کلمه جا بمونه
نمي خوام هيچ وقت تنمو تو گورم بلرزونه
برو اتيش به قلب من نزن
بذار نگاهت از يادم بره
بذار واسه هميشه قلب من
چال بشه با من کلي خاطره
برو نمي خوام ببيني خونه من خالي شده
همدم من به جاي تو ريگاي پو شالي شده
اون که مي گفت مي مرد واست ديدي راس راسي مرد
رفت و همه خاطرشم به خاطرت برداشت و برد
بهش بگين نشست به پات بهش بگين نيومدي
بگين هنوز دوست داره با اينکه قيدشو زدي
نشوني قبر منو بهش ندين خوب ميدونم مياد جاي هميشگي سر قرار تو رود خونه
وصیت من
دوشنبه سوم تیر 1387 آي آدما گوش بکنيد وصيت من آي شما که ميگيريد رو دوشتون جنازه من دستاي منو از تو تابوت بيرون بذاريد تا که بدونن هيچي از اين دنيا نبردم?خالين دستاي من تورو خدا موهاي منو شونه نکشيد تا که بدونن دست نوازش ميکشيدن رو سر من اگه کسي سراغ منو ازتون گرفت?تورو خدا نزارين بره آخه اونه قاتل من بگيد چشاش به در بود?نيومدي سراغش بگيد به ياد تو بود?نيومدي سراغش بگيد که تک پرت بود?نيومدي سراغش بگيد که عاشقت مرد?ديگه نيا سراغش
مجازات عشق
سه شنبه هفدهم اردیبهشت 1387
هیچ فکر نمی کردم به جرم عاشقی اینگونه مجازات شوم دیگر کسی به سراغم نخواهد آمد قلبم شتابان میزند شمارش معکوس برای انفجار در سینه ام و من و من تنهایی خود را در آغوش می کشم
هر وقت دلم میگیره ......
پنجشنبه بیست و نهم فروردین 1387 هر وقت دلم میگیرد شعری میخوانم زندگی رویا نیست زندگی زیباییست زندگی بال و پری دارد به اندازه ی عشق . با خود می اندیشم اندازه ی عشق در زندگی ما چقدر است و در کجای زندگی ماست آه سردی بر قلبم می نشیند ، نگاهم به دوردستها خیره میشود و دلم به حال عشق میسوزد سالهاست که کسی را عاشق ندیدم امشب بغض شکوهایم ترکیده است میخواهم شرح سکوتم را برایت بنگارم التهاب روزهای انتظارم را،خاموشی شبهای بی قراریم را، و َآوای غمناک مرغ عشقم را پس با تمام وجودت ناله هایم را بشنو و به خاطر بسپار .لحظه های پریشانم را ،با یاد کبوترهایی که شعر پرواز سر میدهند،به خواب نیلی می بخشم . با خاطره ی خوش روزهای وصلت ،خزانم را نوید بهاری دیگر میدهم. شوق وصال تو دیگر گونه هایش سرخ نیست. دیگر گیسوا نش سرخ نیست. شوق وصال تو دیگر گونه هایش سرخ نیست. دیگر گیسوانش سیاهی را فراموش کرده اند.
اشک چشمانم
یکشنبه هجدهم فروردین 1387 کاش می دانستی دنیا با همه ی وسعتش بی تو جایی برای ماندن ندارد اشک چشمانم هر شب سراغت را از کویر گونه هایم می گیرد ای که بی تو من درخت خشکیده ای در پاییزم
پسر به دختر گفت اگه یه روزی به قلب احتیاج داشته باشی اولین نفری
هستم که میام تا قلبمو با تمام وجودم تقدیمت کنم. دخترلبخندی زد و گفت ممنونم. تا اینکه یه روز اون اتفاق افتاد.حال دختر خوب نبود...نیاز فوری به قلب داشت...از پسر خبری نبود...دختر با خودش می گفت: می دونی که من هیچ وقت نمی ذاشتم تو قلبتو به من بدی و به خاطر من خودتو فدا کنی...ولی این بود اون حرفات؟...حتی برای دیدنم هم نیومدی...شاید من دیگه هیچ وقت زنده نباشم...آرام گریست و دیگر هیچ چیز نفهمید... چشمانش را باز کرد،دکتر بالای سرش بود. به دکتر گفت چه اتفاقی افتاده؟ دکتر گفت نگران نباشید،پیوند قلبتون با موفقیت انجام شده.شما باید استراحت کنید...در ضمن این نامه برای شماست!.. دختر نامه رو برداشت،اثری از اسم روی پاکت دیده نمی شد،بازش کرد ودرون آن چنین نوشته شده بود: سلام عزیزم.الان كه این نامه رو میخونی من در قلب تو زنده ام.از دستم ناراحت نباش كه بهت سر نزدم چون میدونستم اگه بیام هرگز نمیذاری كه قلبمو بهت بدم..پس نیومدم تا بتونم این كارو انجام بدم..امیدوارم عملت موفقیت آمیز باشه .(عاشقتم تا بینهایت) دختر نمی تونست باور کنه...اون این کارو کرده بود...اون قلبشو به دختر داده بود... آرام آرام اسم پسر رو صدا کرد و قطره های اشک روی صورتش جاری شد...و به خودش گفت چرا حرفشو باور نکردم ...
من می خواستم
دوشنبه بیستم اسفند 1386 من مي خواستم تو به من عادت نكنی من بهت عادت كردم
مي خواستم تو عاشق نباشی من عاشقت شدم مي خواستم من برات مثل بقيه باشم تو برام از همه مهم تر شدی مي خواستم تو سكوت نكنی خودم سكوت كردم مي خواستم تو هيچ وقت آزارم ندی من تا حد توانم آزارت دادم مي خواستم با تو مثل گذشته ام عهد نبندم اما خودم سر عهد نبسته موندم مي خواستم تا هميشه بهم خوبی كنی من بهت بدی كردم مي خواستم بری دنبال زندگيت اما تو همه ی زندگيم شدی
آری من عاشقم
پنجشنبه نهم اسفند 1386 آری من یه عاشقم عاشقی که مدتها در غم انتظار نشسته در آتش فاصله ها سوخته و در گلدان باغچه ی تنهاهی شکسته من یه عاشق بی چارم یه عاشق تنها خیلی سخته عاشق کسی باشی که درکت نکنه دوست داشتنتو نفهمه نمیدونم معیار عاشقی چیه نمیدونم محکش چیه نمیدونم با چی میسنجنش با جون خون نمیدونم فقط اینکه عشق واقعی درد رنجه بدبختی مخصوصا اگه یک طرفه باشه وقتی بدونی کسی نیست که درداتو مرهم بذاره سنگ صبورت باشه بفهمه درد تنهایی دوری حسرت درد گریه های تنها تو تاریکی شبها رو درد تنهایی این دردرو فقط تنها میفهمه و بس.......
|
|
|